💮💮 رویایی تر از رویا💮💮
امروز از کنار رودخانه شهرم در حال گذر بودم که دیدم دکه های دستفروشان با چیدمانی منظم و رنگ و رویی جدید خود را در قلب بازار جای داده اند و مردم با آرامشی عجیب از میان آنها تردد میکنند.
برای اولین بار چنین هجومی به خرید از بازار را دیده بودم که با خود گفتم:
جیبهای مردم از کجا چنین پر شده اند؟
از پیر مردی جویا شدم ، گفت ای جوان کجای دنیایی؟
کار و بار رونق یافته و مردم مشغول کار اند.
محصولات کشاورزی بسیار محصول داده اند و بندر در حال توسعه است و صادرات و واردات آن یک سوم بیکاری را تأمین کرده است.
شهرک صنعتی نیز مدتی قبل، تمام کارخانه هایش را راه اندازی کرده و جوانان در آنجا مشغول به کارند ، تو کجای دنیایی ای جوان.
از ان پیرمرد تشکر کردم و احساس کردم دلم هوس گشتی در شهر کرده است
خوشم نیامد که او را ناراحت کنم.
تنها به پارک شهرم رفتم.
در آنجا نیز خیلی شلوغ بود و تردد با سختی فروان میسر می شد. با دیدن امکانات عجیب و غریب حس کردم در شهرهای اروپایی زندگی می کنم.
بچه ها چنین خوشحال بودند که (با)چشمانشان با پدر و مادر خود با خوشحالی فراوان صحبت می کنند.
با خود گفتم ای کاش من هم بچه ای داشتم تا در این خوشحالی شریک اینها بود.
مدتی در آنجا ماندم و چشم خود را از امکانات جدید و دیدنی اسباب بازی ها سیر کردم .
در حال برگشتن بودم ، از خیابانهایی رد شدم که برای من غریب بودند .
لحظه ای ایستادم دور و برم را نگاه کردم، منطقه برایم آشنا بود اما ساختار آن را تاکنون با چشمم ندیده بودم.
ساختمانها چنین خود را تا دل آسمان کشیده بودند که انتهایشان معلوم نبود ، زیبایی نما، آسفالتها ، جدولها ، سطلهای زباله فراوان ، تمیزی خیابانها و زلال بودن و سرعت آب جوی ها، چنین قشنگ بود که واقعاً حس کردم در توکیو هستم.
ساعت ۱۱ صبح بود ،صدای در خانه، مرا بسیار آزار داده بود که از خواب برخواستم .
به سراغ در رفتم، اما چیزی جز قبض یک میلون تومنی برق با شش ماه تأخیر را در لای در ندیدم.
آهی کشیدم و به ادامه خوابم برگشتم به امید خوابی با رویایی بهتر
( جاسم شاوردی )